شمس الدين محمد بن محمود آملي

187

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

بود و اعانت من ميكرد بعضى از حساد پيش معتضد قصد من ميكردند كه او پسر ترا بر خلافت تحريص مىكند معتضد بر من متغير شد من در خانه خود خفته بودم روحانيت من فرود آمد و مرا بيدار كرد و به گريختن فرمود من از خانه بيرون آمدم . و در خانه بعضى از دوستان پنهان شدم هم در آنشب رسول معتضد برسيد و مرا و پسر من سنان را طلب كرد پسر من در خانه خسبيده بود او را نمىديدند مشعلها را برافروختند و جستجوى من كردند پسرم با ايشان ميآمد و ميرفت و ايشان او را نميشناختند و مىپنداشتند او يكى از ايشان است روحانيت من مرا از آن خبر داد . گفتم چرا مرا نيز همچون پسرم نميگردانيد تا من نيز تردد كنم و ايشان نشناسند گفت هيلاج تو در مقابله مريخ و كوكبى ثابت از مزاج مريخ بود و هيلاج او از نحوس سالم بر تو ايمن نيستم كه ببيند يا گزند نرسانند چنان كه بر او ايمن بودم . پس من نيرنجى كردم چنان كه چون چهل روز برآمد آن دشمن ببدترين حالتى هلاك شد و نيز فايز بر اين علم قادر بود بر آنكه مظلومان را از دست ظالمان خلاص كند و چيزهائى كه از او به صد فرسنگ و يا هزار فرسنگ يا بيشتر دور باشند در آن تصرف كند : چنان كه ثابت بن قره آورده استكه يكى از اهل اين صناعت كحلى ساخته بود كه چون او را در چشم ميكشيد همه چيزها را مىديد اگر چه در غايت بعيد بودند . روزى من و قسطاء بن لوقا بعلبكى خواستيم امتحان او كنيم در خانه رفتيم و نامه نوشتيم و او در خانه ديگر بود هر چه ما مينوشتيم او به حرف ميخواند چنان كه ديگرى بعد از تكرار مطالعه نتواند خواند . پس قسطاء از حال برادر خود كه غايب بود پرسيد گفت برادر تو در بخارا